|
سلام به همه دوستان انگار قرار نیست سرم خلوت باشه دوباره بعد از سه ماه برگشتم این بار با یک ترانه امیدوارم خوشتون بیاد.
پشت چشای من در یه کافه اس کافه ای که قدمت اون درازه کافه جدید نیست آره پیره پیره از خیلی قبل این ترانه بازه
رو سر در کافه نوشته اینجا پاتوق آدمای خیلی خسته اس واسه اونا که غصه رو می فهمن برا اونا که دلاشون شکسته اس
تو کافه چندتا صندلی کهنه که چوبشون از اشک و گریه پوکه چرق چرق صدا میدن می شینی صدای سازشون همیشه کوکه
عکسای رو دیوار کافه انگار زل می زنن تو چشم تو می خندن خب حق دارن بدجوری خنده داری وقتی غما دست و پات و می بندن
تو منوی کافه که خیسه از اشک اول نوشته شیک بی قراری اما نه... این یکم برام شیرینه اسپرسو با چاشنی غصه داری؟
پیتزای بدبختی و آه و ناله با سس مخصوص... اشک سرخ و تازه
اینجا فقط وقتی که خوابی بسته چشماتو وا کنی دوباره بازه |
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 مرداد1390ساعت 20:9 توسط احسان محسنی |
|
|
سلام به تمامی دوستان عزیزم اول از همه با ۳۶ روز تاخیر سال نو رو به همه عزیزان تبریک می گم
این مدت درگیر خیلی از مسائل بودم یه سری کارهای شخصی و جدا از این رو پایان رمانم تمرکز کرده بودم و بعد از حدود دوسال دوباره راهم کج شد سمت تأتر و اجرا ( سه تا نمایشنامه هم هست تو این مدت نوشتم و قرار شده که خودم ببرم روی صحنه)
محسن صادقی عزیزم من و شرمنده کرده و کاری به نام سیگارهای عاشق در وبلاگش قرار داده اینجا برای چندمین بار از محسن بابت تقدیم این کار به من تشکر می کنم و شما دوستان روهم دعوت می کنم از وبلاگ ۳ مرداد (سید محسن صادقی) دیدن کنید
هرچه می نوشتم تمام نمی شدی
چقدر از زمین دور بودم
یا تو بالهای من نبودی یا من معنای پرواز را نمی فهمیدم
می دانم صورتت را روی این شعر جا گذاشتی تا لبهایم بوی سرخی بگیرند
تو درست جایی از زمان رهایم کردی که هیچ ثانیه شماری از آن نمی گذشت
میان زمین و آسمان
نه روی بازگشت به آسمان را دارم نه پای رفتن تا زمین اینجا تمام سیبها کرم خورده اند.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 اردیبهشت1390ساعت 20:53 توسط احسان محسنی |
|
|
سلام به همه ی دوستان عزیزم این چند وقت درگیر نوشتن یک رمان بودم و وقتم کمتر روی شعر بود اما از همه دوستان تشکر می کنم که با وجود آپ نشدن وبلاگ سر میزنن و جویای حال من هستن.
با یک ترانه در خدمت شما هستم توضیح: ایراد قافیه آگاهانه و تعمدی است.
تقدیم به چشمهایی با طلسم آسمانی .ل با طلسم آسمونی نگات حتی شب میون دستام آبیه توو چشات زندونیه که وقتی نیست جای آزادی کنارم خالیه
برای دیدن چشمات راهی نیست مگه این خورشید و روی قله بست می دونم یه شعر ناتمومی که واسه ی نوشتنت باید شکست
تو از اون بیتای عاشقونه ای که با کلی ناز و عشوه میرسن مثل او قافیه های آخری که به این سادگیا نمیرسن
من شبیه قصه های کهن -ام قصه هایی که جاشون پا کرسیه شکل مجنونم و آدما میگن طفلکی جنون چشماش مسریه
تو پر از بغض ترانه ای و من چشم شب که اشک بهش تبر زده می بینی فرقی نداریم ما باهم انگاری یکی به آینه سر زده |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 30 دی1389ساعت 20:38 توسط احسان محسنی |
|
|
گیریم که شب باشد و ماه رو به روی تو می توانی ترانه هایت را از گوشهایش آویزان کنی یا بغضهایت را به رخ-اش بکشی اصلاْ برای من که حتی به اندازه ی پنجره ی این اتاق صاحب تکه ای از آسمان نیستم چه فرق می کند
اگر خواستی ماه را هم با نام کوچک ـ اش صدا بزن....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 16 آذر1389ساعت 23:20 توسط احسان محسنی |
|
|
باید این راه و برگردیم یه جای قصه بو داره یکی از ما دوتا تو عشق یه چیزایی طلبکاره
یکی از ما دوتا انگار یه چیزایی رو فهمیده یکی از ما دوتا مرده یکی مون باز ترسیده
یکی از ما دوتا گریه یکی از ما دوتا خنده-اس یکی مون توی تشویشه شبیه مرغ سر کنده-اس
یکی از ما دوتا کشته تو دستاش شعری از خونه چه فال تلخیه طعمش برا صد سال می مونه
یه جای قصه بو داره دوباره سادگی کردم تو رفتی و دلم میگه باید این شعر و برگردم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 مهر1389ساعت 14:31 توسط احسان محسنی |
|
|
تقدیم به استاد و دوست عزیزم رضوان ابوترابی
نه این پنجره از آفتاب می ترسد نه چشمهای من
پرده را کنار نزن برای من که هنوز به صبح نرسیده ام خورشید شوخی جالبی نیست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 مرداد1389ساعت 0:2 توسط احسان محسنی |
|
|
دیروزها به اندازه ی این اتاق ها خالی نبودند
حالا دود سیگارم چشمهای دیوار را نمی سوزاند وکسی ماه را به این جا راه نمی دهد
می دانم بعد از من هیچ شب زنده داری خواب را از این پنجره نخواهد گرفت
خدا حافظ خانه ی اجاره ای.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 تیر1389ساعت 0:5 توسط احسان محسنی |
|
|
دست در دست شب گاهي بايد با چند سايه نفس كشيد به خوابها حمله كرد و خاطرات را از چشمها شست آنقدر با ستاره ها باريد تا اشكها سمفوني چك چكِ اين شير را كامل كنند حالا من به خوابهايت حمله مي كنم و تمام خاطراتم را از چشمهايت بيرون ميكشم تا دستهاي من دوباره سبز شوند و تو بماني با چشمهايي سپيد
كه شبيه هيچ شعري نيست
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 0:24 توسط احسان محسنی |
|
|
حال من این روزا خوش نیس نمی دونم که چی می خوام تا که هستی من خرابم تو بـری تمومه شعرام
نه می خوام بری از اینجا نه می خوام بمونی پـیشم چه تو باشی چه نباشی من دارم دیوونه می شم
مثل اون مسافرم که می دونه ؛ نداره راهی جاده رو اشتبا رفته گم شده تو ی سیاهی
یا شبیه اون پرنده که یه عمریه اسیره حالا که قفس شکسته نمی تونه پر بگیره
نمی دونی که چه سخته یه ستاره همدمت شه با چشایِ باز بخوابی تا بدونی سر جاشه*
بسه؛ این قصه رو بس کن تو می خوای بری؛ می دونم واسه ی همینه امشب این ترانه رو می خونم
من یه دیوار خرابه ام تو یه سایه روی دیوار پای من بدجوری بسته-اس تو بـرو خدا نگهدار.........
* ترانه کمی ویرایش شد با تشکر از راهنمایی های دوستان ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ جلسات ادبی ملل هر هفته یکشنبه ها ساعت: ۱۷:۳۰الی۲۰ برگزار می شود پارک قیطریه/فرهنگسرای ملل/سالن فرهنگ
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 25 اردیبهشت1389ساعت 0:15 توسط احسان محسنی |
|
|
از همین آینه چشمهای سرخ تو روی سایه ام افتاد
حالا سالهاست صدایت تن پوش ترس شبانه ام شده
هرچقدر سبز می شوم صورت زردم را به رخ میکشی به تقاص بی گناهی-ام مجازات میکنی؟
من تمام مسیر را خلاف جهت آب شنا نکرده ام
تا ماه را در چاله های خیابان نگاه کنم و چشمهای تو را میان دود سیگار...
بنشین و تماشا کن
از انتهای داستان که باز گردم با هزار و یک قطره ی اشک غبار آینه ها را خواهم شست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 2 اردیبهشت1389ساعت 0:35 توسط احسان محسنی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از آسمان بی ستاره خسته ام
ابرها فقط پشت سرم می بارند _________________________ نویسنده.شاعر.بازیگرِ تأتر و... |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1390 اردیبهشت 1390 دی 1389 آذر 1389 مهر 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 |
|
RSS
|